دکتر پدرام معینی

پزشک هومیوپاتی


مشاوره درمانی

هوميوپاتي ، درمان طبيعي بيماري ها

بيماريهاي Iatrogenic
ساموئل هانمن پس از اتمام تحصيلات پزشکي خود به کار طبابت مشغول شد . اين کار براي او به تجربه اي به شدت دلسرد کننده تبديل گشت تا آنجا که پزشک جوان سرانجام به اين نتيجه رسيد که هيچ روش درماني بهتر از روشي که وي مدعي آن بود وجود ندارد.

اين مسـاله سبب شد که وي در برخورد با بيماران بسيار محتاط عمل کند . به اين ترتيب وي هر فرد بيمار را از طرق مختلفي همچون مشاوره ، روان شناسي،رژيم غذايي ،بهداشت ، ورزش وبرخي داروهاي طبيعي با غلظت کم درمان ميکرد .هانمن بر اساس آموزه هاي بقراط درصدد بازگشت به طبيعت و دوري جستن از داروهاي شيميايي قوي برآمد و براساس يک چنين اقدام ساده اي طب هوميوپاتي را بنيان نهاد .

" تاکنون درمان هاي صورت گرفته توسط پزشکان آلوپات آ ن زمان ، صـرفا درد ورنج ناشي از بيماري را افزايش داده است چــرا که اين نوع درمــان ،مقدار زيادي ترکيبات مهوع ( اين ترکيبات توسط داروسازان و از داروهايي با تاثير درماني شديد وبا غلظت زياد ساخته ميشد در حاليکه اين افراد از تاثيرات حقيقي مجزاي اين داروها بي اطلاع بودند) به همراه استفاده از حمام هاي چند بخشي ، داروهاي معرق وداروهاي ترشح کننده بزاق ، مخدر هاي درد زدا (مسکن ) ، عمل تزريق ، کمپرس آب گرم ، تدخين ، ضماد گذاري ، exutories(?) و فونتانل ، خصوصا استفاده مکرر از داروهاي ملين ، زالو ، شيوه هاي بادکش کردن وامساک از خوراک ويا هر عنوان ديگري که بر اين نوع شيوه هاي رنج آور و دردناک گذاشته شود را در بر مي گرفت . شيوه هايي که همچون مد روز دايما تغير ميکردند .

" چنين روش هايي روند بيماري را تشديد کرده وباعث ميشدند نيروي حيات عليرغم بکارگيري به اصطلاح تونيکها (تقويت کننده) هايي که گهگاه استفاده ميشد بيش از پيش تحليل رود ويا چنانچه احتمالا هر گونه تغير قابل ملاحظه اي توسط دارو ايجاد ميشد به جاي درمان بيماري اوليه ، بيماري نامشخص حادتري را ايجاد مي کرد که سخت تر و لا علاج تر از بيماري طبيعي اوليه بود.

حال آنکه در همان زمان پزشک بيمار خود را اينگونه تسلي مي داد : " خوشبختانه بيماري اوليه برطرف شده ولي متاسفانه بيماري جديد ديگري ظاهر شده است ، با اينحال اميدوارم در از بين بردن اين بيماري به اندازه مورد اول موفق عمل کنم ! "

مشخصه اساسي مدل درماني هانمن ، Lebenskraft يا Vigor Vitae( نيروي حيات ) ميباشد . هانمن بر اين مدعا بود که منشا بسياري از اختلالات دژنراتيو مزمن ، بيماري هاي مصنوعي يا بيماري هايي است که پزشک عامل آن مي باشد . هانمن ضمن تلاشهاي خود در بکارگيري اصول و قواعد آلوپاتي متوجه شد که يکي از عوارض جانبي اين شيوه ، تحليل نيروي حيات در بيماران است .علاوه بر اين وي ، جهش بيماري ها به سمت اختلالات پيچيده تر را ثبت نمود .

اگر چه هانمن به راه وروش پزشکان آلوپات خرده مي گرفت ، با اين حال ضعف و نارسايي وعوارض جانبي سيستم درماني خود را نيز از نظر دور نمي داشت . وي مشاهده ميکرد که گاه به جاي آنکه درصدد درمان بيماري در طي دوره اي طولاني باشد تنها در حال سرکوب کردن علايم موجود است .اين موضوع تمناي يافتن شيوه اي بهتر جهت درمان بيماري هاي مزمن را در وي بيدار کرد .

جزء نگران ( پيروان ديدگاه تغييرپذيري ) تصور مي کنند که هر بحران ايجاد شده تازه اي يک بيماري کاملا جديد بوده ، بي آنکه هيچ گونه ارتباطي با وضعيت پيشين و درمان آن داشته باشد .از ديد هانمن اين به اصطلاح بيمار يها چيزي نبود مگر جهش هايي که به سبب درمان نا مناسب بيماري طبيعي به وجود آمده بود .

" به اين ترتيب وقتي همان بيماري به اشکال ديگري تظاهر ميکرد و در شرايطي که بيماري هاي جديد به دليل استفاده نا مناسب و مضر داروها به بيماري اوليه اضا فه شده بود ، درد وناراحتي بيمار پيوسته تشديد ميگشت تا اينکه سرانجام ناله و زاري رقت انگيز وي با واپسين دم محتضر براي هميشه خاموش ميشد و آن وقت بستگان او با سخناني دلگرم کننده تسلي داده ميشد ند : « هر کاري که تصورش را بکنيد براي متوفي انجام داديم !»

هانمن از موفقيت زود هنگام شيوه درماني خود خشنود به نظر مي رسيد با اين حال هنوز نتوانسته بود به راه حلي جهت درمان منسجم ميــــازم هاي دژنراتيو مزمن د ست يابد . از آنجا که وي داروهاي خود را صرفا بر اساس مشابهت تجويز ميکرد ، به تدريج پي برد که برخي بيماران در ابتدا بهبود يافته و سپس در طي مدت زمان طو لاني تري دچار تحليل مي شوند.

اين وضعيت براي او بسيار دردسر ساز بود زيرا وي را متوجه اين حقيقت ساخت که مدل درماني اش هنوز کامل نيست . هانمن در تلاش براي دگرگون ساختن اين وضعيت به استفاده از داروهاي مشابه جداگانه براي هر فرد ادامه داد با اينحال پي برد که داروهايش واقعا کارگر نيستند . بسياري از داروها به جاي آنکه واقعا به درمان بيماري بپردازند تنها باعث تخفيف و تسکين آن مي شدند . اين موضوع اسباب ناراحتي وي را فراهم کرد .

هانمن که شاهد تحليل رفتن سلامتي بيمارانش بود به تدريج متوجه رگه هاي مشترکي در علايم ونشانه هاي گروهي از آنها شد . سيکوز وسيفيليس جزءاولين نمونه ميازم هاي مزمن بودند و هانمن مي دانست که بيماري هاي آميزشي عفونت هايي هستند که از طريق تماس جنسي فرد را مبتلا مي سازند . با شناخت علائم مشترک بيماري هاي آميزشي ، وي به کشف دارو هايي نائل آمد که براي هر فرد بيمار به طور جداگانه مناسب بود . با آغاز واکنش بيماري هاي آميزشي وثبات تدريجي درمان ، قرائن ونشانه ها نويد بخش کشفي مهم وموفقيتي تازه بود . هانمن برخلاف پزشکان آلوپات به مطالعه طبيعت پرداخت و شيوه خود را در پيش گرفت .

" پزشکان هوميوپات با بکارگيري اين روش درماني طبيعي غالبا توانسته اند بر اساس نشانه هاي محسوس و با استفاده از ابزار هاي در ماني مناسب و انتخاب مناسب ترين دارواز ميان تمامي دارو هاي موجود داروهايي که تاثيرات حقيقي و خالص آن به اثبات رسيده است و تجويز آن در دوز مناسب ، در طي مدت زماني کوتاه ، بيماري هاي مزمني که پيش رويشان قرار داشته را از ميان بردارند و اينهمه بدون آنکه بيمار را ناتوان وبي رمق سازد صورت مي گيرد ، و نه به گونه اي که پزشکان آلوپات در شيوه درماني خود عمل مي کنند . در اين روش ،فرد بيمار کاملا درمان شده و مي تواند دوباره روز هاي شادي را تجربه کند . درمان هاي صورت گرفته توسط اين شيوه ،در حقيقت از تمامي آنچه پزشکان آلوپات تا اين زمان با اتکاء به جعبه هاي دارويي شان انجام داده اند- مگر در موارد استثنائي - پيشي گرفته اند .

کليد ورود اطلاعات جديد به کتاب material medica ، آزمايش مواد درماني وتاثيراين مواد بر داوطلبان سالم است . اين روش پرووينگ ( proving ) ناميده مي شود . هوميوپاتي در آغاز بر اساس قانون مشابهت (similia) و تطبيق علائم بيمار با نزديک ترين علائم موجود در materia medica قرار داشت . هانمن از اينکه از ديگر پزشکان هم عصر خود بهتر عمل مي کرد خشنود بود اما اين ميزان موفقيت هم او را راضي نمي کرد. او با گروه نسبتا قابل ملاحظه اي از بيماران مبتلا به بيماريهاي دژنراتيو مزمن مواجه بود که واقعا بهبود نيا فته بودند .

" عوارض بيماري عمدتا ناشي از دوز کم دارويي بود که توانايي خود را در بروز مجموعه نشانه هاي مرضي در شخص سالم به اثبات رسانده بود . چنانچه بيماري رويهمرفته چندان مزمن و ريشه دار نبود ويا اينکه به شيوه آلوپاتي تا حد زيادي به اشتباه درمان نشده بود ، غالبا در مدت زماني کوتاه خود را آشکار مي ساخت به گونه اي که شخص بيمار را به اين باور ميرساند که وي براي دريافت آن ميزان کمک به روش هوميوپاتي بسيار خوش شانس بوده است . به اين ترتيب فرد بيمار در ارزيابي وضعيت بهبود يافته فعلي در قياس با موقعيت دردناک قبل از درمان هوميوپاتي غالبا خود را در شرايطي رضايتبخش مي يافت . "

زمانيکه هانمن اصول مشابهت وشخصي سازي درمان (individualization ) را به کار بست متوجه شد که برخي مبتلايان به بيماري هاي مزمن بهبود مي يابند اما درمان آنها از ثبات لازم برخوردار نيست . پس از آن وي ملاحظه کرد که گروه معدودي از بيماري هاي غير آميزشي مزمن که توسط وي درمان شده بود نيازمند داروهايي است که بعدا به عنوان آنتي پسوريازيس از آنها استفاده شد . چنين تمايزي ميان داروهاي apsoric وantipsorics مهم ترين جنبه فلسفه مد يريت درمان(case management philosophy) هانمن است . هانمن به هنگام منعکس کردن اقدامات خود در درمان سورا از طريق اصل مشابهت در پانوشت چنين اظهار مي کند :

" نمونه هايي از اين دست ، مداواي بيماري هايي است که به علت پسوريازيس نه چندان منتشر شده ايجاد شده وتوسط شاگردان من درمان شده بود . اين داروها در رديف آن دسته از داروهايي که بعدا اثر درماني شان به عنوان داروي اصلي antipsora به اثبات رسيد ،قرار نگرفتند چرا که تا آن زمان هنوز شناخته شده نبودند . اين بيماران صرفا با چنين داروهايي درمان مي شدند چرا که اين داروها از نقطه نظر هوميوپاتي بهترين پوشش دارويي را داشته و موقتا علائم جزئي را که بعدا آشکار ميشدند برطرف کرده ودر نتيجه باعث نوعي درمان مي شدند که سبب ميشد سوراي تحت شرايطي پنهان مجددا احيا شود و به اين ترتيب به نوعي شرايط سالمي را به ويژه در افراد جوان وسالم به وجود مي آورد طوري که اين وضعيت براي هر فرد مشاهده کننده اي که حتي به طور دقيق به معاينه نمي پرداخت به وضوح قابل درک بود و اين وضعيت اغلب سال هاي زيادي ادامه داشت . اما درصورتي که بيماري مزمن بواسطه پسوريازيسي که قبلا به طورکامل منتشر شده بود ، ايجاد مي شد داروهاي شناخته شده تا آن زمان، جوابگوي درمان کامل نبود ."

طبقه بندي داروها به دو دسته apsoric وantipsoric جهت شکل گيري يک استراتژي case management کامل که براي درمان مبتلايان به psora تحت هر شرايطي به ميزان کافي موثر واقع شود ضروري به نظر مي رسيد .درمان بيماري هاي دژنراتيو مزمن همچون جاده اي است پر پيچ وخم وپراز دست انداز که تصادفات و موانع در آن اختلال ايجاد مي کنند . پزشک هوميو پات بايد آمادگي مواجهه با هر نوع پيشايند غيرمنتظره و ناگهاني را داشته ودر عين حال هدف نهايي درمان را از نظر دور ندارد . بيماري مزمن در حقيقت الگويي است براي کنترل بيماران مبتلا ، که به هوميو پات کمک ميکند تا در عين حال که خود رابراي هر گونه بحران فوري آماده مي سازد برنامه درماني بلند مدت خود را به اجرا در آورد .

استرس منفي و برگشت علائم :
در پيگيري علت تحليل مبتلايان به بيماري هاي مزمن هانمن دريافت که هر نوع رژيم غذايي نامناسب، مواجهه با هواي سرد نامتناسب با فصل ،شوک، جراحت خارجي ويا فعاليت شديد فيزيکي يا ذهني به برگشت نشانه ها منجر خواهد شد . عقده هاي هيجاني يا ذهني که به دليل رويداد هاي غم انگيز شکل ميگيرند ، اندوه ، وحشت و هراس ، عصبانيت و رنجش وديگر شرايطي که سبب آزردگي روح و روان ميشوند، مهم ترين عوامل تشديد کننده بيماري اند . چنين مواردي غالبا باعث برگشت بيماري اي مي شوند که تصور ميرود درمان شده باشد .همگي اين موارد هانمن را بر آن داشت تا به جستجوي علت اساسي چنين وضعيتي برخيزد .

" حتي برخي خطا هاي فاحش در رژيم غذايي ، مواجهه با هواي سرد به ويژه هواي بد ، باراني يا سرد و طو فاني ، نزديک شدن فصل پاييز- حتي اگر ملايم ومعتدل باشد- ودرعين حال فصل زمستان يا بهار سرد ويا برخي تلاشهاي شديد ذهني يا بدني به ويژه شوک هايي که به سبب جراحتهاي خارجي عميق ويا رويداد هاي بسيار غم انگيز که باعث آزردگي روح و روان مي شوند ، ايجاد مي شود ترس هاي مکرر، اندوه و عصبانيت مستمر، اغلب در يک جسم تحليل يافته باعث بروز مجدد يک يا چند بيماري اي خواهد شد که گمان مي رود قبلا برطرف شده باشند و اين وضعيت جديد غالبا همراه برخي موارد ديگر تو ام با آن تشديد ميشد ، به گونه اي که اين موارد جديد اگراز بيماري اوليه اي که به شيوه هوميو پاتي درمان شده بود تهديد کننده تر نبو دند به همان اندازه بغرنج و مسا له ساز به شمار مي آمدند . "

هانمن متوجه شد که چنين رويداد هايي علائم پيشين و وضعيت همراه با آن را در بيماراني که ظاهرا در مان شده بودند آشکار مي کند . در ميان تمامي اين نشانه هاي اميد بخش ، گروه نسبتا بزرگي از بيماران وجود داشت که کماکان در برابر درمان کامل مقاو مت مي کرد . هانمن به هنگام مطالعه چنين case هاي مقاومي با اين پرسش مواجه شد که آيا ممکن است يک بيماري اوليه نا شناخته در اساس تمامي چنين case هايي وجود داشته باشد ؟ با مروري بر گذشته هانمن چنين مي نو يسد :

" اين case به ويژه در مواردي مشاهده مي شود که بيماري به ظاهر درمان شده در اساس واجد سوراي منتشر شده باشد ، در شرايطي که چنين بازگشتي رخ مي دهد ، پزشک هو ميو پات از ميان دارو هاي شناخته شده موجود مناسب ترين دارو را تجويز مي کند به گو نه اي که انگار وي بيماري جديد را نشانه گرفته واين کار مجددا با موفقيتي توا م ميشود که ديگر بار تا مدتي فرد بيمار را در وضعيتي مناسب قرار مي دهد . "

متاسفانه بسياري از مراجعان مبتلا به بيماري هاي مزمن به دلايل هيجاني متعدد دچار عود علائم مي شدند و اين در حالي بود که هانمن راه حل اين مسا له را نمي دانست .وي ، بار ها و بارها در مورد چنين case هاي مقاومي اصول مشابهت و شخصي سازي درمان را به کار بست با اين حال اين طور به نظر مي رسيد که دارو هايي که در بدو امر موثر واقع ميشدند ، به تدريج تاثير خود را از دست مي دهند .حتي زمانيکه بيمار تمامي دستور العمل هاي مر بوط به پرهيز و رژيم غذايي را رعايت مي نمود باز در طول زمان به آرامي دچار افت ميشد .

دومين وسومين دوره تجويز دارو هاي هانمن با اقبالي نا مساعد مواجه شدند . افزون بر اين بيماراني که تو صيه هاي وي را به کار نمي بستند از افت شديد تري رنج مي بردند . اين پديده خارق العاده بر چه مبنايي استوار بود ؟

" در حالت نخست که طي آن بيماريهاي به ظاهر درمان شده مجددا عود مي کردند دارويي که نخستين بار موثر واقع شده بود ديگر چندان تاثيري نداشت وزماني که دارو تکرار ميشد همچنان بي تاثير باقي مي ماند . به اين ترتيب ، حتي تحت عملکرد دارو هاي هو ميو پاتي ودر شرايطي که شيوه زندگي کاملا صحيح به نظر ميرسيد ، علائم جديد بيماري اي که به شکلي نا مناسب و ناقص درمان شده بود به بيماري اوليه اضا فه مي گشت . اين علايم جديد گهگاه به هيچ وجه بهبود نيافته بود به خصوص زماني که برخي موارد ذکر شده فوق، روند بهبودي را به تعويق مي انداخت . "

استرس مثبت وبهبود موقت :
هانمن همچنين دريافت که شرايط مفيد ومساعدي چون اتفاقات خوشايند ، يک دوره بهبودي، تغييرات مفيد در اوضاع بيروني ، سفري دلچسب ويا يک دوره شرايط آب و هوايي مساعد ، ظا هرا موجب بهبود وضعيت برخي بيماران ميشود . اين حقيقت که استرس منفي باعث تشديد روند بيماري شده حال آنکه استرس مثبت مي تواند به بهبود آن کمک کند بعدا به مديريت بيماري هاي مزمن اضافه شد .

" برخي رويداد هاي مطلوب يا بهتر شدن تصادفي شرايط بيروني ، سفري دلپذير ، فصلي مساعد و يا هواي خشک يکنواخت ،گهگاه وقفه اي چشمگير- خواه کوتاه يا بلند مد ت- در وضعيت بيماري فرد به وجود مي آورد که در طي آن پزشک هو ميو پات ممکن است وضعيت بيمار را بهبود يا فته در نظر بگيرد وچنانچه شخص بيمار نيز با از خود گذشتگي برخي درد هاي جزيي قابل قبول را ناديده بگيرد احتمال آن ميرود که سلامت خود را باز يافته تلقي کند . "

در نهايت ، حتي شرايط مساعد هم اساسا نمي توانست از فرد بيمار در برابر يک چنين بيماري مزمن مرموزي محافظت کند . مدت زمان بهبود کوتاه بوده و بيماري هاي در مان نشده مجددا بروز مي کرد . هانمن هر چه بيشتر مي کوشيد نتيجه باز هم تحليل تدريجي آن چيزي بود که در گروه مشابهي از بيماران رخ مي داد .

" چنين وقفه مطلوبي هم مدت زيادي دوام نداشت و باز گشت هاي مکررعوارض ، سر انجام داروهاي هوميوپاتي را که به بهترين نحو ودر دوز هاي مناسب انتخاب ميشدند را به کناري مي گذاشت طوريکه هر چه اين دارو ها بيشتر وبيشتر تجويز مي شد تاثير کمتري به همراه داشت . نهايتا اين داروها ديگر به ندرت حتي به عنوان مسکن هاي ضعيف مورد استفاده قرار گرفت . با اين حال پس از تلاش هاي بسيار براي مغلوب ساختن بيماري اي که همواره تا حدي به صورت تغيير يافته تظاهر مي کرد عوارض باقيمانده اي ظا هرميشدند و داروهاي هوميو پاتي که تا آن زمان اثرشان به اثبات رسيده بود هر چند اندک بي آنکه باعث تخفيف بيماري شوند غالبا بيماري را به شکل ريشه کن نشده باقي مي گذاشتند. "

حتي زمانيکه بيمار نگرشي فلسفي نسبت به اين شيوه داشت و تمامي دستور العمل هاي هانمن را به طور کامل به کار مي بست بيماري جديد وي ، سر انجام علائم شديد تري به همراه داشت . عاقبت هانمن به اين نتيجه رسيد که هنر درماني او ناقص است و اين وضعيت به شدت وي را نگران ساخت .

" به اين ترتيب همواره عوارضي متعدد وبغرنج تر از قبل به وجود مي آمد که با گذشت زمان حتي بيش از پيش تهديد آميز به نظر مي رسيد و اين در حالي بود که شيوه زندگي متناسب بوده و دستور العمل ها به موقع اجرا ميشد. عليرغم تمام تلاشهاي انجام شده بيماري هاي مزمن همچنان وجود داشت و تنها پيشرفت بيشتر آن توسط هوميوپات اندکي به تعويق مي افتاد و اين وضعيت سال به سال وخيم تر مي گشت . اين فرايند تاثير تدريجي يا فوري در درمان کليه بيماري هاي غير آميزشي مزمن ادامه داشت و

حتي زمانيکه بيماران در تطابق کامل با شيوه هوميوپاتي درمان مي شدند نيز وضعيت بر همين منوال بود . آغاز درمان رضايتبخش ، ادامه آن نه چندان مطلوب ونتيجه مايوس کننده بود ."

بسياري از افرادي که به اين شيوه درماني روي مي آورند بر اين باورند که قانون مشابهت به تنهايي براي کنترل سيستماتيک بيماري هاي مزمن کفايت مي کند . اگر چه مشابهت نخستين اصل در هوميو پاتي است اما تنها اصل آن نيست . بکار گيري قانون مشابهت بدون استفاده از اصل داروي منفرد ، اصل غلظت کم و اصل توان دهي خطر ساز است . درمان بيماري هاي مزمن بدون شناخت نيروي حيات ، ميازم ها، سرکوب علائم ، لايه هاي غير مشابه و بدون آگاهي از سمت وسوي درمان غير ممکن است . برخورد با بيماران مبتلا به به بيماري هاي مزمن بدون هيچگونه درکي از علت بيماري يا الگوهاي طبيعي يا تصادفي آن بسيار دشوار است .

گاهي اوقات آنچه هانمن در مورد آن سخن مي گويد به وضوح قابل مشاهده است . در آغاز درمان به نظر ميرسد اولين دارو به سرعت وارد عمل ميشود اما به مرور زمان تاثير آن کمرنگ مي شود . تاثير نسخه دوم کمتر بوده و سومين نسخه به عنوان مسکن و فقط براي چند روز وارد عمل ميشود . نسخه چهارم عملا بي تاثير بوده و بيماري به سمت يک پاتولوژي جديد تغيير موضع ميدهد . آيا در ميان ما شخصي وجود دارد که با چنين case اي برخورد نکرده باشد ؟ وآيا اين موارد ،همان case هايي نيستند که در نيمه شبهايي که بيخوابي به سراغمان آمده فکرما را به خود مشغول ساخته اند ؟ با اينهمه ، اصول مشابهت حقيقي بوده وزمانيکه به طرزي مناسب و مطابق شرايط به کار گرفته شوند راه حلي جهت درمان مجموعه بيماري هاي مزمن فراهم ميکنند .

" با اين همه ، هوميو پاتي شيوه اي مبتني بر واقعيت بوده و پيوسته نيز خواهد بود . اثبات برتري ولغزش ناپذيري اين شيوه ( تا آنجا که اين امر ازرفتار هاي انساني قابل پيش بيني است ) از طريق حقايق مسلم در معرض ديد جهانيان قرار گرفته است .

هانمن تا آن زمان مي دانست که بيماري هاي اپيدميک ماهيتي جمعي داشته و اختلالات جمعي ، گرو ههاي مشابه را درگير مي سازد . آيا اين گروه مرموز از مبتلايان به بيماري هاي مزمن نيز از چنين ميازم نا شناخته اي رنج مي بردند ؟آيا چنين چيزي امکان داشت که او در حال بررسي بيماري مشترک مزمني چون سيکوز يا سيفيليس باشد ؟ هو ميوپاتي ، پيشاپيش داروهايي جهت درمان بيماري هايي چون مخملک وحصبه از طريق علامت گيري گروهي يافته و روش هاي پيشگيري و درماني آن را مهيا ساخته بود . اين بيماري ها همگي يک جنبه مشترک داشتند :

آنها بيماري هايي جمعي با علتي مشترک وعلايمي مشابه بوده که گروهي از افراد با زمينه و استعداد مشابه را مبتلا مي سازند . اين امر هانمن را مطمئن ساخت که او قادر است علت چنين ميازم مزمن ومقاومي را بيابد .

" هوميوپاتي ، به تنهايي ، قبل از هر چيز مدعي درمان بيماري هاي ايد يوپاتيک مشخصي چون ، مخملک كره Sydenham ،ليكن پلان، سياه سرفه ، کروپ ( خناق ) ، سيکوز و ديسانتري پا پيسي از طريق دارو بود . حتي هم اکنون نيز اين امکان وجود دارد که بيماري هايي چون پلورزي حاد و تيفوس توسط دوز هاي اندک از داروهايي که به درستي انتخاب شده اند درمان گردد.

)STUDY GUIDE راهنماي مطالعه ) هانمن اين قابليت را داشت تا به طور پيوسته اغلب ميازم هاي شناخته شده توسط خود را درمان کند . به اين ترتيب ،ميازمهاي حاد ، سيکوز و سيفيليس بهتر از هر زمان ديگري واکنش نشان دادند . با اين حال ، هانمن کماکان با گروه زيادي از caseهاي دژنراتيو مزمن مواجه بود که در مقابل شيوه درماني او مقاومت نشان مي دادند.

ترجمه : فرناز نوابي فر


آدرس مطب : 1
تلفن : 1 - 1

نظرات کاربران درباره این مطلب :

برای متن پیام فقط از حروف فارسی استفاده کنید .
این فرم صرفا جهت دریافت نظرات ، پیشنهادات و انتقادات کاربران در مورد مطلب فوق میباشد .
به سوالات پزشکی در این بخش پاسخ داده نمیشود .
از ارسال پیام های تبلیغاتی در این بخش خودداری نمایید .
حداکثر طول مجاز برای متن پیام 500 کاراکتر است .
نام و فامیل :
تلفن :
ایمیل :
متن پیـام :
بیوگرافیمطالب و مقالاتصفحه اصلیسوالات پزشکیپیامهای کاربرانسایتهای دیگر